سلام به وبلاگ من خوش آمدید
می ترسم شبی کسی بداند
تو هنوز دلت با ما نیست
مهر 1387
? ! @ # $ & *
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

تماس با من

‫نگارنده : پویا عزیزی

***
پنجشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1386
آری , بهانه بود

آری , بهانه بود

وقتی پدرم به دنبال مادرم می رفت

و اثر شماره کفشهایش را

بر روی خاک نوازش می کرد

و حتی تعداد قدم ها یش را

تا مدرسه از بر بود

آری , بهانه بود

وقتی پدرم گفت : دوستت دارم

و موهای مادرم را لمس کرد

همان وقتها که برای پوشش مو

زور نبود

و مو ها را

تا روی سینه پریشان می کردند

آری , بهانه بود

وقتی پدرم

اولین بار گونه های مادرم را

در یک غافلگیری دزدید

و مادرم خجالت کشید

و فلسفه ی مهر

همان آن بود که همچون

ظهور فیلم عکاسی نمایان گردید

مادرم ذوق , نقطه ای از عشق

پدرم حیران , آخر عشق

آری , بهانه بود نه تکلیف

لبانی که در هم می پیچید

و از سر این بهانه

لحظه ای ناخدا گاه

پشت یک لغزش

مشق یک عمر مانده اشان را

در وجود نا باور من نهفتند

و جواب تمام صفرهای کارنامه اشان را

اکنون

درون دفتر

زیر ضربات ترکه های انار

که کف دست را

آنقدر مضروب می کند

و حال انسان را

هم از انارهای ترش

و هم از انارهای شیرین

به هم می زند را

می دهم

 

پدر , مادر

لحظه لذتتان

زمان پیدایش کوچکترین نقطه ی من

روز بود یا شب ؟

 

 

                               

 

                                                            پ.ع.(هیرش)


17627


یادداشت ها

سایتهای خبری

سایت پیام

رایو فردا

بی بی سی

ایران نیوز

بازتاب

روزنامه نگار

ایرنا

‫نگارنده : پویا عزیزی