مترسکم
مرا برای آزار آفریده اند
و آنقدر آزار از من نبود
که دیگر هیچ پرنده ای از من نمی ترسد
مزرعه بر باد رفت
کدام بیچاره ای صاحب این مزرعه است
مترسکم
نه عروسک خیمه شب بازی
نیست دستی که مرا تکان بدهد
تا نگذارد پرنده ای در این مزرعه بنشیند
مزرعه بر باد رفت
مترسکم
دهانم را دوخته اند انگار
یا از اول زبانی به من نداده اند
که صدایم در نمی آید
تا های و هویی کنم
صاحب مزرعه از خواب غفلت بیدار شود
مزرعه بر باد رفت
مترسکم نه اسکلتک
کسی از من بی آزار نمی ترسد
من برای ترس نیستم
سینه ام پر از کاه , خالی از قلب
اما رئوف
مترسکم
نه سرباز جان بر کف
مغزم پر از کاه است
اما می فهمم , شعور دارم
پرنده گرسنه است
صاحب مزرعه هر که می خواهد باشد
مزرعه اش بر باد رفت
مترسکم
با کسی غریبه نیستم
نمایش خفت بار مرا هر کسی شنیده است
و آنقدر در هر رسانه نام مرا گفته اند
که دیگر هر نوزادی در بطن تولد مرا می شناسد
و پیش از هر کسی
نام من را به زبان می آورد
و می داند من اسکلتک نیستم
من مترسک خوب مزرعه ام
پرنده ها را دوست دارم
مزرعه بر باد رفت
صاحب مزرعه هر که می خواهد باشد
گریه کند , زاری کند
مزرعه اش را به خاک سیاه نشانده ام
و دیالوگ حرکت وار این پانتیموم را
دوباره نوشته ام
و جانی به این پرنده ها داده ام
و یا حالی به آنها داده ام
که دیگر از این مترسک نمی ترسند و از مترسک ها
بر بازوهایم می نشینند
آخ چشمانم
چشمانم را در می آورند انگار
صورتم را نوک می زنند
و هر چه کاه در من است را بیرون می ریزند
ای های
صدایم در نمی آید
کجاست صاحب مزرعه
مزرعه اش بر باد رفت
ای هوی
مترسکش پاره پاره شد
پرنده ها را دور کنید
در من کاه نگذاشته اند انگار
قصد جانم کرده اند
های و هوی کار نمی کند یگر
مترچوبم
صلیبی از من باقی مانده
یادم می آید زودها درخت بودم
پرنده ها بر شاخه هایم می نشستند
بر شاخه هایم لانه می کردند
مترچوبم
صاحب این مزرعه بر من تبر زد
پرنده ها از من پریدند
مترسکم کرد
و همان پرنده ها متر چوبم کردند
و باز غریبه نیستم
از من گرم شده اید
در خانه هایتان اجسام بر روی من گذاشته اید
بر روی من نشسته اید
و هر بار به هر شکلی پانتیموم من را دیده اید
مترم
مترسکچوبم
اسکلت همان لاشه درخت رنجورم
که مزرعه دار بر من تبر زد
مزرعه اش بر باد رفت
پ.ع.(هیرش) |