من چقدر فریاد زدم
که پروانه ام
تو چقدر خندیدی
انگار که من دیوانه ام
نالیدم که ای وای
دیگر چه می خواهی از پیمانه ام
جوابم که ندادی
گفتی تو مستی و من جانانه ام
پ.ع.(هیرش)
تو باور وجودت را
در گذرگاه های شب
زیر کدام پاورقی هایی
به چند ورق پاره
به مردان بی حریمی فروختی
و نعش شب را
همچون گردن آویزی
به گردن آویختی
کاش بوی کثیف
تنهای لاش مانندشان
که در اوج بی قباهتی
تو را فاحشه می خوانند
تو را نیازارد