یک شب آهنگ شب با رفتن دست به یاری داد تا که از تکرار خودش بگریزد
دستبندی بر دهانم زنید می باید زبانم را از کودکی می بریدید و لال،لال،لال بر من هدیه می دادید تا که تمام حرفهایم تازه ی تازه در درونم می ماندند
لال شب آهنگ آهنگ،آهنگ،آهنگ و آخرین حرف را فریاد نوشت شاید تمام این فریاد به یک بوسه پشت همان فلان جاها در یک آهنگ شبی بی تنها سخنی آرام بر روی تکه کاغذی می شد
پ.ع.(هیرش)
|