با توام ای شریک قدیمی ای سرگردان من ای شبهایت تا سحر ترس تا سپیده کور ای صبحهایت تا غروب منفور با توام ای با نام ملک نا آشنا ای لحظه هایت صد ها سال نیستی با توام من آمده ام با تو بجنگم یا میمیرم یا از تو می گیرم هر آنچه من و تو با هم از من گرفتیم
می بوسم می بوسم، آخرین فعل دیکته ی عشق می بوسم عکس تو و بی مست تا زن می روم با یاد تو با زن می خوابم *** من چقدر خاطره دارم از آخرین جوانی ام وقتی تو را بوسیدم آخرین جوانی ام رفت شبهایم بی سحر صبح شدند و هر صبح از آغوش زن مست، تنم پاره شد